پرواز را به خاطر بسپار..

بی قرار تو ام در شبی پر ز باران و سکوت شب شعر

بی قرارم در طلوع یک نگاه

انتظار و انتظار

و شکستن در عشق

این کرختی عجیب

این دل بیمارم

بی قرارم شاید

زیر چتر آشتی

تکیه گاه آبتین

من تو را می خواهم

و تکرار سقوطم هر شب

ادعا خواهم گفت

بی قرارم هر دم

بی قرار دل تو

آن صدا

آن نگاه آشنا

بی قرارم هر شب

در نگاه گل سرخ

در سکوت یک عشق

و چکاوک هایی که سخن خواهند گفت

نوشته شده در یکشنبه ۱ شهریور ،۱۳۸۸ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ توسط پروانه نظرات () |

 

چه می شود کرد؟؟!!!!

داروی این سکوت وحشت آور چیست؟؟؟؟!!!!

فراموشی هم نتوانست مرا خام کند...

یا که شاید چشم آهوان را رام کند...

در این غریبستان در انتظار مرد رویاها...

سکون مرداب و در امتداد راه...

چه می شود کرد؟؟!!!

پایان شب سیه سپید است؟؟؟!!!

تصویر تو این چنین عزیز است...

پروانه ره سفر گزیدست...

نوشته شده در یکشنبه ۱ شهریور ،۱۳۸۸ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ توسط پروانه نظرات () |

آمد...شه زاده ای از آسمان...با نگاهی دل نشین..

با سکوتی بی بدیل...

                           و غروب...

غروب زندگی ام را به طلوع خوشبختی مبدل کرد...

آری...

پادشاهی جنس شیشه...زلال و پاک..

آمد...

ان که باید می آمد...

نوشته شده در یکشنبه ۱ شهریور ،۱۳۸۸ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ توسط پروانه نظرات () |

عزیزم سلام...

امشب من تنها ی تنها....

در پشت حصار سنگی شب....

آخر جاده ی تردید رو به فردای تقدیر...

پایان عشق های رنگی...منتظر مرگم...

مرگ با درد جنون...

مرگ با تکرار آواز..

مرگ با دست های بی کس...

عزیزم مرا ببخش...

من نه آهوی پر احساس..

من نه آن هوشیار هوشیار...

من کویری خشک در با د...

من سرابی گنگ در خاک....

مرا ببخش...

من کلاغی تلخ و تنها...

من گل پر خار مهتاب..

.

نوشته شده در یکشنبه ۱ شهریور ،۱۳۸۸ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ توسط پروانه نظرات () |


Design By : Night Skin

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ